بلهتقریبا شش ماه میشه که من از گروه دوستام اومدم بیرون، و تلاش کردم خیلی باهاشون در ارتباط نباشم بنا به دلایل محکمی که برای خودم دارم. توقعی هم نداشتم که کسی بخواد حالم رو بپرسه یا هرچی. (چیزی که اونها توقعش رو دارن، چون هربار که از گروه لفت میدادن حالشون بد بود فلان و بهمان) بعد از شش ماه، یکیشون که علنا به من گفته بود وقتی من از گروه میرم بعد از یک مدت زنگ بزن حال من و بپرس! بهم زنگ زد، خب من فکر کردم که ماجرا همینه که چونکه خودش این چنینه، زنگ زده حال من رو بپرسه، منم توی موقعیتی نبودم که جوابش رو بدم. بعد از یک هفته که با یکی دیگه از دوستام که در اون گروه هست داشتم صحبت میکردم، بهش گفتم وای راستی فلانی به من زنگ زده بود یادم رفت بهش زنگ بزنم! بعد دوستم بهم گفت که نه اون روز ما باهم بودیم! حالش بد بود میخواست بگه بریم دور بزنیم حالش جا بیاد. بعد از شنیدن این جمله حقیقتا خداروشکر کردم که جوابش رو ندادم!بعد این ماجرا بطور اتفاقی عکس پروفایل تلگرامش رو دیدم که در یک همایشی در خارج از کشور بودش. اینجا واقعا دیگه فقط خداروشکر کردم بابت کم کردن رابطه و بیشتر بهم ثابت شد که دوستای من فقط من رو توی حال خرابی هاشون لازم دارن و موقع خوشی کاملا فراموش میکنن که منم هستم :))امیدوارم توی دورانی که حالشون هم بده فراموش کنن که من وجود دارم. نوشته شده در شنبه دهم دی ۱۴۰۱ساعت
13:16 توسط Yeefer|